jump to navigation

برای یادآوری! مه 9, 2010

Posted by Ali in ازدیگران, خوشمزه, خاطرات.
12 comments

انقدر زود همه چیز خاطره می شه که دیشب وقتی سری زدم به وبلاگ مجاهدت تا شبه گزارشی رو که از اولین دیدار ما نوشته بود بخونم باورم نمی شد که بیشتر از دو سال ازش گذشته !

الان که نگاه می کنم می بینم بخش مهمی از خاطرات خوبم تو همین وبلاگها شکل گرفته واز این جهت بسی خوشحالم.

***

گزارش علی حکمت از اولین باری که همدیگه رو دیدیم هرچند خیلی از نکات اون دیدار رو نداره ولی برای خودم بعد از دوسال و اندی واقعا خوندنی بود…که بدون هیچ تغییری اینجا نقلش می کنم:

«سه شنبه بود که برای زیارت و سیاحت عازم قم شدیم

چندی بود که تصمیم به ملاقات دو تن از دوستان وبلاگیمان داشتیم

الحق بچه های دوست داشتنی بودند

ممد و محمد و به دنبال چراغی رفیقش حسابی تحویلمون گرفتن و تو سرمای منفی 15 درجه سانتیگراد ما را به صرف آیس پک (خدا لعنت کند مروجین فرهنگ غرب را ) دعوت کردند و عکسی زیبا از گنبد و گلدسته های مسجد جمکران با عکاسی محمد مهدی نعمتی هدیه دادند.(آقا محمد دیگه نمی دونستم چه طور بنویسم که مردم بفهمند شما عکاسید)

اما در این میان بحثی جالب در گرفت بین سیستم ظریف و به دنبال چراغی .

در ابتدا من  گیر دادم به به دنبال چراغی که ماجرا از چه قرار است نکنه خبریه در مورد نوع کامنت گذاریش و تعداد کامنت های گذاشته اش در بعضی از وبسایت های دوست و دوشمن که یکباره کوچه پشتی زد زیر خنده و گفت که آقا تابلو شدید !

بنده خدا شروع کرد به توضیح دادن که نه بابا خبری نیست و فقط یک ارتباط ساده وبلاگیه و بنده خدا از روحیه شیطنت ما خبر نداشت و با تمام قوا از حیثیت در حال رفتنش داشت دفاع می کرد .

سیستم ظریف در جوابش می گفت که بهتر در وبلاگ جوابم و بدید و به دنبال چراغی با فریاد می گفت نه ه ه ه تو وبلاگ دعوا نه از طرفی گاهی خوشی گاهی غم معتقد بود که حیف این صحبت ها در وب های دنیا انعکاس پیدا نکند و در نهایت من تصمیم گرفتم شرح واقعه رابنویسم.

بنده خدا به دنبال چراغی با کلی رایزنی تونست ما را از انتشار عکس و مطالب فوق باز دارد .

چی نوشت :

۱- ببخشید اگر نتونستم کامل و بیشتر توضیح دهم .

۲- از علی آقا عا جزانه تقاضا دارم که در وبلاگ های ما هم به شیوه چند وبلاگ مذبور کامنت گذاشته تا شاید تعداد کامنت های ما هم از 50 به بالا بره .

۳- ورد پرس بودن خودشان دارای شبهات زیادیست حالا به ما هم پیشنهاد ورود به ورد پرس می دن !!!!»

اینجا (یادداشت انتهایی رو نگاه کنید. به علت شیرین کاری علی حکمت، امکان لینک مستقیم بهش وجود نداشت!)

***

دیشب که داشتم وبلاگ مجاهدت رو زیر و رو می کردم تا این گزارش رو پیدا کنم برخوردم به شعر منحصر به فردی که گفته شده بود و یکی از کامنتهای اون :

خسته ام از این زندگانی آلوده به دنیا
درمانده ام از این آلودگی به زندگیم
ملولم از هر چه قید و بند ساختگی
سخت است
برای نهالی جوان طوفانی سهمگین
مگر قطر این نهال چقدر است
ای کاش
لا اقل جرعه ای آب بود

کامنت مذکور هم اینه :

نویسنده: مدیکو
شنبه 11 اسفند1386 ساعت: 21:6
ببخشید این شعر از شاعر بنام، استاد بزرگوار، ملک الشعرا، جناب حکمت الدوله همایونی نیست؟
من دیوانشو دارم.عجب شاعر چرت گوییه!شعراش فقط به درد دور سبزی پیچیدن می خوره.

اینجا
***
حیف که خیلی وقت ندارم . و گرنه خیلی حرفهای جالب دیگه ای رو هم می شد یادآوری کرد به ویــــــــــــژه در مورد ضعیفه کشی و این حرفها!جای شما خالی به کامنتهای مزخرف خودم هم کلی خندیدم و باور نمی کردم اونا رو من گذاشتم !الان هم البته فک کنم یه همچین وضعیتی باشه !
فک می کردم این وبلاگها و یادداشتها و کامنتهاش تبدیل بشن به یه خاطره خوب ولی دیگه فک نمی کردم تا این حد خوب بشن !
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.