jump to navigation

نبود کسی که چشم تو بر او نظر نکرد نوامبر 13, 2010

Posted by Ali in دلدادگی.
4 comments

چقدر امشب دلم هوای حرم امن امام رضا(ع) را کرده …از آخرین باری که مشهد بوده ام  بیش از یک ماه و نیم می گذرد…اما صدای مردی که بالای سر حضرت انگار مناجاتی یا دعایی می کرد هنوز توی گوشم، توی ذهنم می پیچد و هر از چندی دلم را می برد به دامان امام رئوفم… و یکسره باز دلم پر می کشد به حرمش…یاد مرد دلم را آتش می زند و اما بعد دلم قرص می شود که این مرد بامعرفت به عجب جایی پناه آورده بود …مرد دربالای سر حضرت، با لهجه ای مشهدی  می گفت و تکرار می کرد :» بِچِه هام گشنه ان آقا…بِچِه هام گشنه ان آقا….بِچِه هام گشنه ان آقا …»…مناجات مرد با امام رضا بود اینها !

***

از هر قبیله ای به تو امید بسته اند

نبود کسی که چشم تو بر او نظر نکرد

شاهنشه غریب، امیر رئوف طوس

دل نیست، آنچه داغ تواش پر شرر نکرد

در بازکن که از ره دوری رسیده ام

این خسته بی دلیل در این ره، خطر نکرد

امشب، سحر دوباره به کوی تو آمدم

مخمورم و به شوق سبوی تو آمدم

بر حال من به جان جوادت نگاه کن

فکری به حال این دل بی سرپناه کن

بر زائران پاک تو من غبطه می خورم

آقا ترحمی به من پر گناه کن

____

بخشی از شعر «شوق سبو» سروده احسان محسنی فر

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.