jump to navigation

اگر بر دشمنت دست يافتى، او را به شكرانه پيروزى‏ات ببخشای دسامبر 13, 2010

Posted by Ali in حرف‌دلم.
8 comments

خیلی فرق نمی کند که دلیلش چیست! شاید این روزها که یادآور ایام رفتنش از این  دنیایِ هیولاگونِ زودگذرِ پستِ فانی است باعثش باشد. به هر حال هر چه باشد این روزها زیاد به یادش می افتم ! به مرجعیت فکر می کنم . به نهاد مرجعیت! به مجاهدتهای پایان ناپذیر آدمهای قرارگرفته در این نهاد…اما بیش از هر چیز دیگر، فرجام و سرانجام این نهاد که وارث تمام خوبی های تاریخ «تشیع» است، این روزها مرا هراسان می کند. حقیقتش رابگویم این روزها هربار که به این نتیجه رسیدم که وضعیت امروز این نهاد با آن وضعیت دوست داشتنی خیالم فاصله دارد خیلی سریع فکرم را پس زدم ! من می ترسم.

پیرمرد باهوش مجاهد خستگی ناپذیر را بسیار آزردند. بیش از 60 سال مجاهدت پیرمرد، امروز حجت مسلمانی ماست. هنوز هم اگر می خواهم برای مسلمانِ شیعه بودن دلیلی امروزی بیاورم به همان نهاد پناه می برم .

فکر اینکه آن سید فرصت سوز، حکم حصر پیرمرد را امضا کرده بود تنم را می لرزاند. اما کرده بود. این نهاد پرشکوه انسان ساز که امروز حجت مسلمانی من است تا چه حد بایستی نحیف شده باشد که کسی مثل آن سید فرصت سوز راضی به امضاء حکم دست درازی به این نهاد شده باشد ؟!

خوشا به حال دشمنان پیرمرد. مطمئن بودند پیرمرد همه را می بخشد. همه را! کاش بشود ازش درس گرفت.

حرم که می روم، نگاهی به قبرش می اندازم. انگار هنوز هم درد می بارد از آنجا! هنوز صدای دردآلودِ پرغصه پیرمرد را می شود آنجا شنید.

آخرین حدیثی که پیرمرد در درس، مشغول شرحش بوده، بی هیچ نیازی به توضیح بیشتر در زندگی کم نظیر پیرمرد مجسم بوده است:

إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ

اگر بر دشمنت دست يافتى، او را به شكرانه پيروزى ات ببخشای

حکمت یازدهم از کلمات قصار نهج البلاغه

همدلی دسامبر 12, 2010

Posted by Ali in امید.
2 comments

اگر من نتوانستم آنچه را می گویم «اثبات» کنم، مرا و حرف مرا تحقیر نکن !کنار مگذار! قبولم نکن اما سرکوبم نکن! اثبات نشدن به معنای واقعیت نداشتن نیست.

بیا بنشین کنار من. نگاهت را لحظه ای به من بده تا آنرا ببرم به جایی که من از آنجا آن واقعیت اثبات نشده را می نگرم. شاید تو هم آنچه را من می بینم ببینی. آن وقت حتی اگر چیزی برایت «اثبات» نشود لا اقل با من «همدلی» خواهی کرد.

همدلی یعنی آمدن و دیدن از افقی که من یا تو از آن به یک «واقعیت» می نگریم .همدلی یعنی خود را به جای دیگری نشاندن.  آن وقت من و تو می توانیم بهتر کنار هم زندگی کنیم . تو یا من حتی اگر «واقعیت» را آنگونه که من یا تو می بینیم نبینیم باز حرف یکدیگر را خواهیم فهمید.آن وقت چه دنیای بهتری خواهیم داشت. نه؟

________________________

مدتی است که به طور مداومی آن غزلی که از مولوی گذاشته بودم، گوش می کنم و می خوانم . عجیب دوستش می دارم این روزها!…ده بار از آن راه بدان خانه برفتید/ یک بار از این خانه براین بام برآیید

دسامبر 1, 2010

Posted by Ali in امید.
7 comments

تقریبا روزی نیست که به یادش نیفتم ..هنوز اما این مرد را نمی فهمم !

دوست دارم امشب که می خوابم خواب ببینم که  رفته است خانه اش .به خوابش هم راضی ام !

نمی دانم تاریخ ما چگونه پیش می رود اما این را می دانم و مطمئنم که نام کسانی که مومنانه برسر عقایدانسانی خود ایستاده اند بربلندای تاریخ جای خواهد گرفت .تمام تاریخ گواه این اطمینان است !

ما نسل کامکاری هستیم که توانستیم مردانی را ببینیم که گویی نسلشان تمام شده بود.

_________________

برشت: «آنكه يک روز مبارزه ميکند البته انسان خوبي است، آنكه يکماه مبارزه ميکند عالي است، آنكه سه سال مبارزه کند کمياب است، اما کساني که تمام عمر در حال مبارزه اند، اينها را نميتوان ناديده انگاشت.»

افسوس که برگنج شما پرده شمایید نوامبر 15, 2010

Posted by Ali in ازدیگران.
8 comments

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید/ معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیواربه دیوار/ دربادیه سرگشته شما درچه هوایید

گرصورت بی صورت معشوق ببینید/ هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید/ یک بار از این خانه براین بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید/ از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت/ یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد/ افسوس که برگنج شما پرده شمایید

_____________

مولوی

 

نبود کسی که چشم تو بر او نظر نکرد نوامبر 13, 2010

Posted by Ali in دلدادگی.
4 comments

چقدر امشب دلم هوای حرم امن امام رضا(ع) را کرده …از آخرین باری که مشهد بوده ام  بیش از یک ماه و نیم می گذرد…اما صدای مردی که بالای سر حضرت انگار مناجاتی یا دعایی می کرد هنوز توی گوشم، توی ذهنم می پیچد و هر از چندی دلم را می برد به دامان امام رئوفم… و یکسره باز دلم پر می کشد به حرمش…یاد مرد دلم را آتش می زند و اما بعد دلم قرص می شود که این مرد بامعرفت به عجب جایی پناه آورده بود …مرد دربالای سر حضرت، با لهجه ای مشهدی  می گفت و تکرار می کرد :» بِچِه هام گشنه ان آقا…بِچِه هام گشنه ان آقا….بِچِه هام گشنه ان آقا …»…مناجات مرد با امام رضا بود اینها !

***

از هر قبیله ای به تو امید بسته اند

نبود کسی که چشم تو بر او نظر نکرد

شاهنشه غریب، امیر رئوف طوس

دل نیست، آنچه داغ تواش پر شرر نکرد

در بازکن که از ره دوری رسیده ام

این خسته بی دلیل در این ره، خطر نکرد

امشب، سحر دوباره به کوی تو آمدم

مخمورم و به شوق سبوی تو آمدم

بر حال من به جان جوادت نگاه کن

فکری به حال این دل بی سرپناه کن

بر زائران پاک تو من غبطه می خورم

آقا ترحمی به من پر گناه کن

____

بخشی از شعر «شوق سبو» سروده احسان محسنی فر

فرزندزمانه؟! نوامبر 11, 2010

Posted by Ali in بدمزه.
4 comments

1)وقتی بخواهی پدیده ای را تحلیل کنی می توانی سطوح تحلیل مختلفی را مدنظر قرار دهی.گاهی می شود پدیده ای اجتماعی را براساس اشخاص و کنشگران آن درنظر بگیری، گاهی آنرا از سطح احزاب یا گروههای اجتماعی بنگری ویا می شود از بالا و از سطح «دولت» آنرا مورد سنجش قرار دهی. انتخاب یک سطح تحلیل به معنای اشتباه بودن سطوح دیگر تحلیل نیست. تحلیلهای گوناگون از سطوح مختلف می تواند ما را در شناخت بهتر و زوایای گوناگون پدیده ها یاری رساند.

2) هنگام وقوع پدیده ای –به ویژه اگرنامطلوب ما باشد- پیداکردن مقصر ساده ترین کار است و حتی دل آدم را هم خنک می کند اما لزوما از رهگذر یافتن مقصر سودی ممکن است حاصل نشود.به ویژه اگر بنا براین باشد که به دنبال محکوم کردن و تبری جستن از آن مقصر باشیم. اما اگر بنا باشد از قبل یافتن مقصر نگاه درست تری به آنچه اتفاق افتاده ایجاد شود و وضعیت فعلی را بهتر فهم کرد آن وقت دست گذاشتن روی اشخاص چندان هم بی منفعت نیست خصوصا با درنظر گرفتن این نکته که در برخی پدیدها و جریانات این کنشگران هستند که نقشی اساسی دارند. باری! باید به خاطر داشت هیچ پدیده اجتماعی ای تک علتی نیست و نتایج متفاوت سطوح مختلف تحلیل که هیچ یک را هم نمی شود رد کرد موید آن است .

3)توجه به «زمینه » ای که کنشی اجتماعی از سوی کنشگر رخ می دهد بدون شک می تواند برای فهم بهتر یک پدیده مفید باشد.اینکه تحلیگری در مقام تحلیل خود را به جای کنشگر بگذارد و در نگاهی همدلانه بکوشد معنای کنش کنشگر را دریابد البته در درک بهتر موضوع شناخت موثر است.

همه آنچه در سه بندگذشته گفته شد به این دلیل بود که بگویم حواسم به اینها هست.ممکن است آنچه می خواهم بگویم در ظاهر خلاف این سه بند باشد اما تلاش کرده ام حواسم به سه بند مذکورهم باشد. این بار می خواهم عملکرد خاتمی در دوران هشت ساله اش را صرفا با تمرکز بر شخص خاتمی بنگرم. با همه آنچه از محذورات اوممکن است بدانم اما این بار ترجیح می دهم خاتمی و فقط شخص خاتمی را بدون رودربایستی با خودم و بی هیچ توجیه نگاه کنم !این بار می خواهم از زاویه عملکرد خاتمی و آنچه مدعی  بود چند نکته ای کوتاه و سربسته گفته باشم. !

***

زمانی که  خبر فیلترشدن سایت خاتمی را خواندم تصویری که از خاتمی  پیش از این با هزار و یک زحمت و وصله و پینه سعی کرده بودم در ذهنم نگاه دارم به طور کامل فروریخت.

16 آذر1383 وقتی «سدا و صیما» با هیجان بسیار تصاویر هو شدن خاتمی توسط دانشجویان را پخش کرد عمیقا متاسف و ناراحت شدم. گویی دانشجویان معترض، دوران هشت ساله رو به اتمام خاتمی را می نگریستندو چیزی در چنته اش نمی دیدند و همین موجبات اعتراضشان را برانگیخته بود. بدیهی است که همچنان شکل برخوردی که با خاتمی شد را نمی پسندم اما همین که خاتمی حتی در آخرین سال حضورش هم توانسته بود به دانشگاه برود خود دلیلی است براینکه باز هم معترضین خاتمی را از خود می دانستند ولو اینکه استقبال گرمی از او نکردند اما همچنان خاتمی، خاتمی بود. وقتی با دیگران مقایسه می شد متفاوت بود و قابل احترام، اما انگار دانشجویان دوست داشتند و حق داشتند عملکرد خاتمی را در حد و اندازه های لااقل حرفهای خود خاتمی ببینند. هرچه اما بیشتر به آنچه در دوران خاتمیِِ  رئیس جمهور گذشته بود نگاه می کردند کمتر دستاورد دندان گیری پیدا می کردند.

امروز و واقعیتهای انکار ناپذیرش را که نگاه می کنم انگار هو شدن خاتمی رئیس جمهور هنگام گفتن حرفهایی از قبیل اینکه دیگر اوضاع به قبل از 76 برنمی گردد چندان هم بیراه نبوده است!

واقعیت این است که خاتمی در مقام ریاست جمهوری  نتوانست بنایی را بنهد که اگرامروز برطبقات آن افزوده نمی شود لا اقل سدی باشد بر بازگرداندن اوضاع به قبل و حتی بدتر از قبل آنچنان که خود ادعا می کرد !من هرگز شاهد نبودم و هیچ گواهی ندارم که نشان دهد خاتمی توانسته در راه انباشت تجربیات تاریخی ما به صورت ساختاری قدمی برداشته باشد.

خاتمی اگر قرار نبود کاری کند کارستان اما حتی قدم خردی هم نتوانست در سطح نهادهای رسمی بردارد و از این جهت مغلوبی آشکارو ناکامی بزرگ بود آنقدر که امروز حتی سایت شخصی اش هم فیلتر شود نمی تواند نفس بکشد !

باید پذیرفت خاتمی مرد دوران امروز ایران نبود.دوران امروز مردی می خواست که باذکاوتی منحصر به فرد از فرصتهای بسیار کوچک پیش آمده در سطح رسمی سیاست بیشترین بهره را ببرد. سیاستمداری که سربزنگاه از آنچه دارد استفاده کند و از ارجاع و احاله موهوم به آینده بپرهیزد.سیاستمدار کاردان و کاربلدی که به وقتش مذاکره می کند و بده بستان سیاسی را خوب می فهمد نه آنکه همه موجودی اش را خرج کند و آخر سر برای ارائه بیلان کار تنها جیبهای خالی اش را بگردد و چون چیزی در آن نمی یاید  نامه ای برای فردا بنویسد و بدهی امروز را  احاله به فردای موهوم بدهد. !طرفه آنکه در همان روزها وقتی که به خاتمی تشر می زدند می گفت دنبال قهرمان نباشید و این چنین بهانه انفعالها و فرصت سوزی های آن دوران خلق شد!

اینها همه که گفتم در سطح رسمی سیاست بود و الا خاتمی –نمی دانم می شود گفت خودآگاه یا ناخودآگاه- تاثیرات قابل توجهی بر اقشار مهمی از جامعه برجاگذاشت و این تاثیرات آنقدر بود که به خونش عده ای تشنه شوند !اما این دستاورد-که نمی شود آنرا یکسره به خاتمی نسبت داد-در حالی به دست آمد که خاتمی در عرصه اجتماعی به عنوان فعالی مدنی حضور نداشت بل در عرصه سیاست به عنوان رئیس جمهوری حضور داشت که مستظهر به آراء قدرتمندی بود و این نکته ای است که نمی شود آنرا نادیده گرفت و همین نکته بار دیگرنشاندهنده ضربه فنی شدن خاتمی درعرصه ای است که به صورتی تصادفی درآن پرتاب شده بود.

خاتمی نه یک سیاستمدار ونه حتی یک فرهنگ ساز بلکه تنها شخصیتی دوست داشتنی، فرهنگ دوست ، فرهنگ فهم و قابل احترام بود و هست که در دوره ای از زمان که متعلق به او نبود در سطح رسمی تنها برخی از خواسته ها و مطالبات انباشت شده عده بسیاری از مردم را بیان کرد !شاید همان تدارکاتچی یا نهایتا سخنگوبیشتر برازنده اش باشد !شاید اگر خاتمی رئیس جمهوری کشوری چون سوئیس می شد بعد از دوران ریاست جمهوری اش همه جهان به احترام چنان رئیس جمهور قابل احترامی کلاهش را برمی داشت اما باید پذیرفت که قبای ریاست جمهوری کشوری چون ایران برای قامت خاتمی گشاد بود!

آنچه گفته شد به این معنا نبود و نیست که خاتمی نمی خواست قدمی بردارد! هرگز این طور نیست. خاتمی می خواست، حتما هم می خواست، تلاش هم کرد اما نتوانست و این نتوانستن دلیلی است برعدم معاصرت خاتمی با زمانه اش! زمانه ای که کسی را می خواست که خاتمی با تمام خوبی های غیرقابل انکارش اما آن کس نبود.

نوشتن این چند خط برایم آسان نبود.خاتمی شخصیت بسیار دوست داشتنی ای است.شخصیتی که تقیدی حقیقی به اخلاق دارد حقیقتا کیمیاست. کاش خاتمی و خاتمی ها بمانند و زمانه خودشان به دنیا بیایند!حضور خاتمی در اینجای تاریخ ما وصله ناجوری بود.

بی معنایی! نوامبر 6, 2010

Posted by Ali in بدمزه.
18 comments

خاتمی همیشه می گفت دیگر وضع برنمی گردد به قبل از دوم خرداد ! این یکی از ترجیع بندهای همیشگی خاتمی بود.

امروز سایت محمد خاتمی هم فیل تر شده است !

یاد قدیمها افتادم . امشب نگاهی می کردم به عکسهای خیلی دور . شاید هم خیلی نزدیک .عکسهای مراسم  آن دوشنبه خسته کننده به مناسبت روزدانشجوی 1383 را که می دیدم حس عجیبی داشتم بهشان !فکر می کنم مجری مراسم آن روز دکتر شکوری راد بود . یادش را بخیر بگویم یا نگویم ، نمی دانم !حافظه ام می گوید خاتمی آن روز هم می گفت دیگر اوضاع به قبل از 76 برنمی گردد.گمانم به خاطر این حرف هم هو شد !خاتمی آن روزخیلی هو شد، آنقدرکه گفت «آدم باشید» !

بعد سر خوردم روی عکسهای این روزها !

عکسهایی که می گذارم لزوما ارتباط معنایی ندارد. یک عکس دیگر هم هست که دوست داشتم بگذارمش اما دچار خودسانسوری می شوم و نمی گذارمش ! …!کلا هیچ چیز این چند خط هم ارتباط معنایی شاید نداشته باشند.حتی خودم هم ارتباط معنایی ام با آنچه می آید و با آنچه گذشته است را دارم از دست می دهم !نسل ما دیگر تمام شده است !زنده باد نسل بعدی !

دلتنگی نوامبر 3, 2010

Posted by Ali in حرف‌دلم.
5 comments

چقدر این روزها دلم برای همه چیز و همه کس اینجا تنگ می شود …

______________________

کامنتهای مرتضای عزیز در پست قبلی خواندن دارد….اگر نخوانده اید پیشنهاد می شود بسی!

از عراق (گزارشک تصویری) سپتامبر 26, 2010

Posted by Ali in از چشمهای دوربین.
42 comments

این روزها همسرجان بدجور بی حس و حال است که وبلاگش را آپ کند. این شد که من به جایش آپکی می کنم، باشد که کمی تا قسمتی خجل گشته و خود، پست های بعدی را استاد کند.

گزارش کوتاه و مختصر عراق را در آن یکی وبلاگ خواندید. این چند تصویری که در پایین می بینید، قرار بود به عنوان گزارشک تصویری، در پست بعدی آن وبلاگ، آپ شود. ولی چه کنیم که تنها خوری بلد نیستیم. این شد که عکسها را تقدیم این یکی وبلاگ می کنیم، تا دل همه شاد شود.

تصویری از حرم حضرت ابوالفضل.

کاشی دیوار حرم حضرت ابوالفضل. این را همسرجان از قسمت تبرکات حرم هدیه گرفت.


این بیلبورد را عراقیهای عزیز در گمرک عراق نصب کرده بودند. به متن مثلا فارسی آن توجه کنید. گرچه که خیلی مسخره است اما ما را در آن خستگی و علافی فوق العاده لب مرز کلی خنداند.

سیم کشی های بامزه کربلا. اوضاع در کاظمین از این هم بدتر بود.

*****

فرصت کمی بود تا عکس بیشتری بگیریم. شاید هم نگران تمام شدن شاررژ دوربین canon بودیم و اصلا شاید از تنبلیمان بود. کاش عکسهای وادی السلام را از جاری محترمه گرفته بودم و در اینجا از آن استفاده می کردم. شکل قبرها جالب بود. به محض اینکه عکسهای قبرستان را بگیرم به این پست اضافه می کنم.

**************************************************************************************

کتابهای ارشد بسیار و فرصت برای خواندنش کم. من با اجازه تان از بقیه رفقا عقب هستم. هر بار هم که این tv را روشن می کنم، پر است از تبلیغات استرس آور کنکور ارشد. اما با این حال همسر گرام امید می دهد که وقت بسیار است و می رسم. ببینیم چه خواهد شد.

مدیکو

آخه چرا؟! اوت 7, 2010

Posted by Ali in بدمزه.
24 comments

من واقعا ناامید شدم !

یعنی محض رضای خدا یک نفر پیدا نشد که حتی یک درصد احتمال بده که «اعتراف نامه» قبلی کار یه نفر دیگه بوده ؟!
حالا محض رضای خدا رو بذاریم کنار…یک نفر پیدا نشد که حداقل بعید بدونه انتخاب اون قالب کار من باشه ! اون هم قالب «ملوس»ی که باعث «یه ربع خنده» میشه و از «10 دختر نه دختر روشون نمیشه «اون قالب رو بذارن! دست کم نمی تونست یه مقایسه بکنه بین قالبهای قبلی من و این قالب که ربطشون به هم مثه ربط استقلال هست به پرسپولیس !

درباره استقلالی شدن هم که اصلا نیازبه هیچ حرف اضافه ای نیست !ترجیح می دم برم طرفدار تیم ذرت کاران پارس آباد بشم اما استقلال رو بفرستم به زباله دان تاریخ !

مرگ بر استقلال !

***

جمع حضار می تونن برای خودشون یه اسپند هم دود کنن !حیفه به خدا !

پیش خودتون واقعا چی فک کردین ؟چه جوری دلتون اومد این حرکات رو به من نسبت بدین واقعا ؟!

روزگاره داریم ؟!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.